تبليغاتX
و عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند

و عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند

عمومی

زندگی یادم داد

 نه تو یادم دادی

                 که نباید از عشق به صداقت برسی

حیله باید اموخت

                ازوجودت چشمت ازنگاهت خشمت

خوب یادم مانده

             ازبیانت سردی باز هم نامردی       کاش یادم میرفت

تو یادم دادی

نه زندگی یادم داد

                 که نبازم به دروغ که ننازم به فریب

                  که امیدم را باد سوی هرجایی نبرد

        هرکجا هستی باش دل من اهل کلک نیست بدان

گرچه صدق ازتو مرا دور کند

 اه هم باز تنهایی  .............

0061082  عکس های فانتزی منتخب از تنهایی دختران

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت12:39توسط هرزال | |

 

ودریا در

تشنگی اسمان

واسمان در دلتنگی جنگل

وجنگل در خستگی کوه

                       غریب افتاده است

ومن سالهاست بر این پهن دشت پرت شده ام وغریبم

جایی که کسی به فکر دردهای مبهم نیست

دگر به کوهها اعتمادی نیست

هزاران رحمت بر قلبهای سنگی اینجا دلها اهنی است

                                   روح بشر بیمار است

لاشخورها پایکوبی میکنند دگر باران هم ادمیان را جلا نمیدهد

                                        اینجا به مرده ها ظلم میشود

پرندگان بیهوشند درختان فریبکارند چکاوکان بیمارند اقاقی ها تب دارند

گویا زمین پایان تلخ سرنوشت سیاره دیگریست ویا

                       "شاید جهنم سیاره دیگری باشد "

+نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت16:13توسط هرزال | |

 

و ای کاش قطره ای اشک خونینت بودم

نه شاعری غمگین که در فغان است از دست تنهایی

وگدایی میکند اسایش دروغین جهان را

خدایا

ببخشای بر من در دوست داشتنت زیاده روی کردم

وتاوان این اسراف-این گناه -این همه احساس دلتنگی است

که اوای وحشیانه اش جگر زمین را پاره میکند ...........

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت9:19توسط هرزال | |

 

همیشه میپندارم

نهفته دردی در پس این دلواپسی هایم

دلم برای دلواپسیهای مرگوارم همواره تنگ است

در هیچ کجای این برهوت نیستی حتی در مرگ هم تجربه ات نخواهم کرد شاید در

مرگ من زاده  می شوی

ومن در هجوم بادهای سرکش تا بی انتهایی گیسوان بلندم

پر هراسترین ثانیه های مرگ را ارام تجربه خواهم کرد و اینگونه من

پر از لبریزم .......... 

"تنها مرگ و عشقند که همه چیز را

دگرگون میکنند."

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت16:58توسط هرزال | |

 اوازهای شادم را ازیاد برده ام

 اینجا چشمها به دورترین جای ممکن دوخته میشود

هیچ رویایی با باد کنار نمی اید

اینجا تو در تو ظلمانی است تا ناکجا

بساط خنده از سرچشمه یخ بسته است

دگر خورشید هم ازاینسان زیستن خسته است

هوا همچون قفس پرنده ای است دیگر مرا شوق پریدن وخواندن نیست

به بادها بگو تاریخ مرگ این پرنده غمگین

را بر ابرهای سرگردان بنگارند

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت9:14توسط هرزال | |